خونه ی نیلوفر

خونه ی نیلوفر

بیا و ناگهانی دفترم را از زیر دستم بکش و بخوان ...
خونه ی نیلوفر

خونه ی نیلوفر

بیا و ناگهانی دفترم را از زیر دستم بکش و بخوان ...

تکیه گاه...

چقدر زود این خونه سوت و کور شد... 

 

دوس دارم بنویسم از این روزا ...این همه دلتنگی ...این همه نبودن ها...این همه نگرانی... 

 

و شاید فقط یه جا هست که  می تونم بهش پناه ببرم... یه تکیه گاه خیلی دور...خیلی نزدیک...

 

نمی خوام هیچ وقت این تکیه گاه رو از دست بدم... 

 

نظرات 2 + ارسال نظر
همراه چهارشنبه 7 مرداد‌ماه سال 1388 ساعت 08:42 ب.ظ

سلام

"این همه دلتنگی ...این همه نبودن ها...این همه نگرانی... "

بیشتریا همین فکرو میکنن

ولی باید با قدرت از این همه مشکلات رد شد

دوست دار تو - همراه

ممنونم:)
همیشه سعی می کنم محکم باشم...

نلسون پنج‌شنبه 8 مرداد‌ماه سال 1388 ساعت 02:29 ق.ظ http://nelson.blogsky.com

منم تکیه گاه دارم
تعدادشونم کم نیست
خیلین
ولی مدتیه دارم سعی میکنم خودم تکیه گاه باشم
شمام سعی کنین
سعیه شیرینیه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد