خونه ی نیلوفر

خونه ی نیلوفر

بیا و ناگهانی دفترم را از زیر دستم بکش و بخوان ...
خونه ی نیلوفر

خونه ی نیلوفر

بیا و ناگهانی دفترم را از زیر دستم بکش و بخوان ...

نمی توان نوشت...

 

 

نظرات 3 + ارسال نظر
پروردگار مست دوشنبه 2 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 10:26 ب.ظ

باران تب هر طرف ببارم دارم
دهقان غم تا بکب بکارم دارم
درویش به خود نگاهی انداخت و گفت
من هرچه که دارم از ندارم دارم

علیرضا سه‌شنبه 3 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 02:19 ب.ظ http://www.goroob.blogfa.com

خوش به حالت
واقعا حسودیم می شه.... منم بارون می خوام
می شه اگه هوای خونه تون یا هوایه دلتون بارونی شد یه قطره اش رو به من قرض بدین... قول می دم بیشتر از یک بار بهش دست نزنم
قول می دم... به جانه سکوت

:)

احسان پنج‌شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 02:40 ق.ظ http://crosslessbridge1985.blogsky.com


همه شون زیبا بود . . .

درست مثل خودت خانوم گل

" خسته ام از این کویر . . . " خیلی برام آشنا بود

نمی دونم کجا خوندمش

شاید خودت قبلا گذاشته بودیش

در هر حال این پستت عالی بود نیلوفر

مرسی عزیز

مرسی احسان جان

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد