به نام خداوند بخشنده ی مهربان
امشب خیلی حالم بد بود...به خیلی چیزا شک کرده بودم...خیلی .... به چیزایی که باورشون داشتم...حتی خیی هم عصبانی بودم...
این زمانا کلافه می شم...هیچ کاری نمی تونم بکنم...
و توی این فکرا بودم که یه دفه یادم اومد خدای من باهامه...همیشه هست...و شاید الان این منم که دارم باز پیداش می کنم...
می گن عشقی قشنگه که آدمو به خدا برسونه...
منم الان همین احساس رو دارم...
امشب شب خوبی بود...
دقیقا منم الان مثل توام نیلوفر ولی منهای دو خط آخر
منی که همیشه به همه امید می دم خودم . . .
خدا به خیر بگذرونه
دعام کن نیلوفر
نه
اصلا ولش کن
به خدا توکل کن...ایشالا درست میشه احسان جان...
سلام.........خدا همیشه با ماهست همه جا فقط ما یه وقتایی یادمون میره .غافل میشیم از حضور همیشگی خدا.....
همیشه شاد زی.یا حق
آره می فهمم...
ممنون
مارجانیکا را شکر !
و چه خوب
به راستی چه خوب...
چرا شک ؟!
شکت به یقین تبدیل شد ؟!
امیدت به خدا باشه
امیدم به خداس...
شک لازمه زندگیه؛ فقط به "خودش" شک نکن..
منم مثل تو...
چیکار کنیم دیگه :(
:(
من بر عکس احسان اون دو جمله آخر رو میفهمم
ببخشید دیر نظر دادم
خوشحالم...
خواهش می کنم داداش