خونه ی نیلوفر

خونه ی نیلوفر

بیا و ناگهانی دفترم را از زیر دستم بکش و بخوان ...
خونه ی نیلوفر

خونه ی نیلوفر

بیا و ناگهانی دفترم را از زیر دستم بکش و بخوان ...

میای ماهی بشیم؟




خیلی دوس داشتم یه بار هم که شده دنبال هم بدویم....


نظرت چیه که ماهی بودیم؟

می تونستیم توی آکواریوممون...یا دریا...نه دریا خیلی بزرگه ...گمت می کنم دوباره...اصن توی تنگ کوچیکمون دنبال هم شنا کنیم...

اصن میای بریم تو آب زندگی کنیم؟

بیا بریم آب شش بذاریم...

این جوری من وقتی می بینمت و گریه ام می گیره تو دیگه نمی فهمی و ناراحت نمی شی...

منم دیگه ناراحت نمی شم که تو رو ناراحتت کردم...

میای ماهی بشیم؟


میای ماهی بشیم...دیگه غصه نمی خوریم که چرا صدا نداریم...همش می شیم نگاه...

میای ماهی بشیم؟

.

.

.

*پ.ن

یکی بیاد منو بزنه این بغضی که تو گلومه بشکنه...

*پ.ن

کسی می دونه ماهی ها هم گریه می کنن یا نه؟

*پ.ن

ماهی ها هم همو دوس دارن؟همو بغل می کنن؟می بوسن؟!

*پ.ن

فک کنم بوسیدن یه ماهی خیلی خنده دار باشه...پس اگه خندم گرفت ناراحت نشیا!

*پ.ن

آب تا گردنم بالا آمده
آجر ها تا گردنم بالا آمده
آب تا لب هایم بالا آمده
آب بالا آمده ....

من اما نمی میرم
من ماهی می شوم

گروس عبدالملکیان


پ.ن

راستی توی مسابقه ی داستان نویسی که فولکس ازم دعوت کرده بود برنده شدم...اینم داستان منه...به عنوان جایزه هم قسمت اول داستان رو به خودم داده،همین جا ازش خیلی تشکر می کنم:)

(از اون جایی که نقطه چینه به بعد رو من نوشتم)








نظرات 12 + ارسال نظر
م.م شنبه 4 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 08:58 ب.ظ

ماهی ها هم همدیگه رو بوس میکنن...! گاهی دلشون میگیره میرن پشت یه تخته سنگ یا یه مرجان و اروم اروم اشک میریزن...! گاهی هم سر به سر هم میذارن و قایم باشک بازی میکنن و گاهی که عاشق میشن لپاشون گل میندازه و ارومکی همدیگه رو نوازش میکنن و میبوسن... ! ماهی ها هم دل دارن ... یه دل کوچولو عین دل ادما...! ماهی ها هم گاهی بغض میکنن و وقتی بغضشون میترکه و اشکاشون در میاد دریا طوفانی میشه و موج راه میفته...!

منم چند روزه دلم گرفته ...نمیدونم برمیگردم اینجا دوباره یا نه ...دلم خواست این چند خط رو اینجا بنویسم چون حس کردم بوی اشنایی میاد... یا شایدم نوشته وبلاگت رو پسندیدم ... شاد باشی

سلام...ممنونم واقعا...این چند خطی که نوشتین خیلی برام ارزش داره...
امیدوارم بازم اینجا رو پیدا کنین...

علیرضا دیروز غریبه امروز شنبه 4 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 09:09 ب.ظ http://www.goroob.blogfa.com

خوش به حالت که انقدر مهربونی فقط دنبال راهی می گردی که ناراحت نشه... دنبال راهی می گردی که از ناراحتیت ناراحت نشه... دنبال راهی می گردی که گریه ات عذابت نده و نگاهه غمگینت دلش رو نلرزونه
کاش بدونه که ارزش سجده به آدم رو حاضری به خاطر غصه نخوردنش به ماهی شدن بفروشی
دونستن شاید ارزش نداشته باشه... درک کردن شاید مهمتر باشه... همراه بودن و نشدن شاید ارزش بیشتر داشته باشه.
1. بغضی که با سیلی بخواد بترکه به درد نمی خوره... اگه اونجام عین اینجا بارون میاد برو زیرش و سعی کن بشمری چند قطره روی صورتت می ریزه یا نه اصلا دستت رو از پنجره بیرون ببر احساس کن داره بارون می یاد... همین که دلت تنگ نوازش بشه فکر کنم سبک بشی.... من که اینجوری سبک می شم

2. مگه ماهی ها دل ندارن... مگه ماهی ها غصه ندارن. نمی دونیم غصه اونا چیه ولی مطمئنا به این امید زنده هستن که یه روزی برن تویه دریا همین می شه غصه شون.... هرگز از دل دریاییت بیرونش نکن... حتی اگر عین من مجبور شدی فراموش کنی که ساحل دریای دلت منتظر نوازش کف هایه که موجا اونا رو پیشت می آرن

3. دوست داشتن یه چیز ذاتیه... کاش می گفتی ماهی ها هم از هم دور می شن؟ ماهی ها هم فراموش می کنن که یکی هر لحظه ی نگاش هر تپش قلبش به خاطرشون داره روزمرگی رو تحمل می کنه

4. به شرطی که همراهت بشه... آرزو می کنم همراهت بشه حتی پای ماهی شدن... حتی پای خندیدن برای بوسیدن یک ماهی.... خیلی دلم تنگه واسه ادای نفس کشیدن ماهی که فقط یه نفره که می تونه با اون گریه ام بندازه
--------
عمری گذشت و عشق تو از یاد من نرفت
دل همزبانی از غم تو خوب تر نداشت
این درد جانگداز ز من روی برنتافت
وین رنج دلنواز ز من دست برنداشت
تنها و نامراد در این سال های سخت
من بودم و نوای دل بینوای من
دردا که بعد از آن همه امید و اشتیاق
دیر آشنا دل تو، نشد آشنای من
از یاد تو کجا بگریزم که بی گمان
تا وقت مرگ دست ندارد ز دامنم

ممنونم علیرضا جان...
امیدوارم اونی که می گی همراهت بشه...می دونم با نوشته ام ناراحتت کردم اما نا امید نباش داداش....همیشه حکمتی هست...همیشه امیدی هست...حتی توی تاریکی مطلق...

شازده یکشنبه 5 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 07:46 ق.ظ http://motaleateman.persianblog.ir

ممنون بخاطر حضورت اما داستان نیمه تمام بود.... بقیه ش رو هم برام بنویس اگر زحمتی نیست

با احترام

فک کنم داستان همون قد بیشتر نبود...آخرین جمله اش این بود که ...شلوار باد را از پاهایم قهراند.همون جا تموم میشه...اومدم بلاگت ببینم تا همون جا نوشتم یا نه؟ دیدم که هنوز تایید نکردی نظراتت رو.

شازده یکشنبه 5 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 07:48 ق.ظ http://motaleateman.persianblog.ir

دوست داری برای مدتی تبادل لینک داشته باشیم؟

چرا برای مدتی ؟برای همیشه!
من لینکتون می کنم:)

سمیرا یکشنبه 5 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 09:52 ق.ظ http://www.falsafeha.blogfa.com

سلام نیلوفر گلم..........
نوشته ات منو تحت تاثیر قرار داد..اره عزیزم ماهی ها هم عاشق میشن و همدیگرو میبوسن ..گریه هم میکنن........اینقدر بغض گلومو گرفته وبعدش گریه کردم که نگو......خیلی سخته یه بغضی باشه و نتونه گریه بشه.چقدر قشنگه که به فکرشی که گریه های تو ناراحتش نکنه..........من عاشق گریه زیر بارونم............دیگه هیچ کس اشکاتو نمی بینه.......دوست دارم نیلوفر .بوس

امیدوارم گریه نکنی هیچ وقت...منم گریه نمی کنم...این متن رو همین جوری نوشتم...
عزیزم هیچ وقت ناراحت نباشی...همیشه به زندگی امیدوار و شاد باشی
منم دوست دارم:*

سمیرا یکشنبه 5 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 02:24 ب.ظ http://www.falsafeha.blogfa.com

سلام دوباره گلم به روزم حتما بیا .......

سلااااام و عجب آپ جذابی بود:دی
کلی حال کردم
ممنونم عزیزم:)

سمیرا یکشنبه 5 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 03:12 ب.ظ http://www.falsafeha.blogfa.com

ممنون نیلوفر عزیزم.که اومدی و نظرتو گفتی ...بازم اگه چیزی به ذهنت رسید بگو ...خوشحالم که این اپمو دوست داشتی/بوس

چشم حتما:دی
:*

فارeس یکشنبه 5 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 07:53 ب.ظ http://my-memories.blogsky.com

خیلی قشنگ نوشته بودی
حالا تصمیم نگرفتی چه ماهی بشی ؟
مهمه ها حداقل یه چیز خوب انتخاب کنین که بعدنا ژشیمون نشی
مواظب خودت باش

چرا ...یه ماهی قرمز کوچولو...با یه کوسه ی بزرگ!:)
اصنم از کوسه نمی ترسم!:)

نیما دوشنبه 6 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 01:21 ق.ظ http://www.nima1394.blogfa.com

سلام نیلوفر جون دوست جون خودم
بهت تبریک میگم که تو مسابقه اول شدی ایشالا پیش خدا تو مسابقه ی زندگیت هم اول بشی که حتما هستی .جایزت یه ماهی قرمزه خوشگله که همیشه فقط شما رو فریاد می زنه. مبارکت باشه

ممنونم...منم امیدوارم که همین طور باشه:)
ممنون بازم نیما جان

شازده دوشنبه 6 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 08:03 ق.ظ http://motaleateman.persianblog.ir

نیلوی خوشکلم سلام
من همیشه نظرات وب لاگ رو تایید میکنم اما رویشان کلید می گذارم تا فقط خودم بتونم بخونمشون.
پس هر وقت کامنت گذاشتی بدون که من می خونم با جون و دلم

ممنون عزیزم:)

میوزیک سه‌شنبه 7 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 12:17 ق.ظ http://www.music68080.blogfa.com

جالب بود
ماهی ها هم دل دارن
حتما عاشق میشن ;)
آپم

میام

صابر چهارشنبه 8 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 12:34 ق.ظ http://negha.blogsky.com/

ماهی اهل شکوه و اهل گلایه و غم نیست....
خوش به حال و هوایش....خوش به حال دلش .. و خوش به حال ماهی ::::که :::

"""مثل آدم نیست"""...

حالا نیلوفر گرامی...ماهی شدن خوبه یا آدم بودن؟؟؟؟؟

و تبریک
موفق باشی

ماهی ...

ممنونم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد