خونه ی نیلوفر

خونه ی نیلوفر

بیا و ناگهانی دفترم را از زیر دستم بکش و بخوان ...
خونه ی نیلوفر

خونه ی نیلوفر

بیا و ناگهانی دفترم را از زیر دستم بکش و بخوان ...

چتر خاکستری




به دلم افتاده بارون میزنه

چتر خاکستریشو به من نداد

هر چی گفتم بده سرما می خورم

نداد و منو سپرد به دست باد




پ.ن

بیا فقط برای پیدا کردن کفش دوزک انگور یاقوتی بخریم.من مطمئنم پیدا می کنیم.میای؟


پ.ن

دوستان ببخشید از کسایی که برای پست قبلی نظر گذاشتن.مجبور شدم ببندم قسمت نظراتشو.اما نظرات همه رو از جون و دل خوندم.ممنونم از همه.

نظرات 5 + ارسال نظر
محمود شنبه 11 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 04:24 ق.ظ http://my-idle-talks.blogspot.com/

سلام .

لذت بردم از اشعارت گفتم تشکر و تقدر نکنم نامردیه .
در ضمن خوشحال میشم لینکم کنی.


با تشکر - محمود

ممنونم:)
حتما لینکتون می کنم.

سیامک سالکی شنبه 11 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 04:52 ق.ظ http://tighoabrisham.blogsky.com

سلام، خوبی؟

چتر میخوای چیکار؟
چترها را باید بست، زیر باران باید رفت...

خواهش میکنم، ایرادی نداره، اما این نشانه ی آغاز دیکتاتوری در وبلاگ شماست همی!!!

فعلا.

آره می دونم...خونمه دیگه...یه کم بیشتر روش کنترل داشته باشم خوب میشه;)
اما سعی می کنم دیگه این کارو نکنم:)

سمیرا شنبه 11 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 09:40 ق.ظ http://www.falsafeha.blogfa.com

سلام نیلوی گلم ........منم مطمئنم که پیدا می کنیم.منم باهات میام.دوست دارم.بوس

باشه...مرسی عزیزم:)

محمد مزده شنبه 11 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 11:54 ق.ظ http://foulex.blogsky.com

من اصلا انگور دوست ندارم :)
ولی خوب کفش دوزک ارزشش رو داره

منم می گم ارزشش رو داره:)

نیما شنبه 11 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 08:49 ب.ظ http://www.nima1394.blogfa.com

عجب دنیای لطیفی داری آدمو یاد حوریه های ۱۴ ساله ی ای جان بهشتی می اندازی.
طرفهای ما کفشدوزک روی بوته ی باقالی زیاده تا دلت بخواد البته الان نه بهار.

راستش رو بخواین خیلی وقته کفشدوزک ندیدم...بچه بودیم بیشتر حواسمون به این چیزا بود...شایدم اونا بیشتر حواسشون به ما بود...!
دیگه حالا که بزرگ شدیم نمیان !
ممنون نیما جان

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد