خونه ی نیلوفر

خونه ی نیلوفر

بیا و ناگهانی دفترم را از زیر دستم بکش و بخوان ...
خونه ی نیلوفر

خونه ی نیلوفر

بیا و ناگهانی دفترم را از زیر دستم بکش و بخوان ...

شبی که زمین نابود شد!




شب شده...

همه خوابن...

همه امشب می میرن...

اما خودشون خبر ندارن...

همین امشب قراره همه از روی زمین محو بشن...

و من این شب آخر بیدارم و می نویسم...

شاید زیادی بیکارم...

امشب همه می میرن...

 

و زمانی که زمین نابود شد فقط یک نفر بیدار بود و نوشت آن چه را هنوز به وقوع نپیوسته بود.


نیلوفر مهر 88



پ.ن

فک کنم دارم دیوونه می شم!


پ.ن

  یه داستان رو با همکاری دوست عزیزم محمد مزده تو وبلاگ فولکس نوشتیم...از این به بعد شاید اونجا تو بعضی از داستانا باهاشون همکاری داشته باشم،ایشون داستان نویس ماهر و خبره ای هستن،برای من افتخاره که باهاشون تو این داستانا شرکت داشته باشم:)==>  وبلاگ فولکس

شما هم بخونینشون:)






نظرات 9 + ارسال نظر
شازده یکشنبه 12 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 07:50 ق.ظ http://motaleateman.persianblog.ir

نه اصلا اینطور نیست!
داری استعداد های ادبی و شدت احساساتت رو تخلیه میکنی.
نگران نباش

چه خوشبین:)

عارف یکشنبه 12 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 02:24 ب.ظ http://shabzakhmi.blogsky.com

با پی نوشتت موافقم اصلا حالت خوب نیست
من با این حاله خرابم اینجوری نیستم
مواظب خودت باش

چه بدبین:)

فارeس یکشنبه 12 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 03:22 ب.ظ http://my-memories.blogsky.com

فکر کنم واقعا دنیا داره رو به پایان میره
همه چیز داره بد میشه
موفق باشی

همیشه امیدوار باش ...

سیامک سالکی دوشنبه 13 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 04:32 ق.ظ http://tighoabrisham.blogsky.com

سلام، خوبی؟
خیلی قشنگ نوشتی، یهو ترس برم داشت...

دور از جون، دیوونه چرا؟
کاش همه ی دیوونه ها مثل تو باشن.

فعلا.

ممنونم مستر:)
خیلی لطف دارین...
راستی چرا آپ نمی کنین ؟

سمیرا دوشنبه 13 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 11:06 ق.ظ http://www.falsafeha.blogfa.com

سلام چی شده نیلو جان....چرا اینطوری فکر می کنی؟نه عزیزم دیونه هم نمیشی..........زوده حالا واسه محو شدن همه از روی زمین..........بوس

منم به این نتیجه رسیدم که زوده هنوز...این نوشته رو کمی پیش از موعد نوشتم:پی

سمیرا دوشنبه 13 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 02:48 ب.ظ

به روزم خانم گل.........بوس

اومدم:)

سیامک سالکی دوشنبه 13 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 03:59 ب.ظ http://tighoabrisham.blogsky.com

سلام، خوبی؟
به زودی آپ میکنم، با یه پست کما فی السابق هچل هفت...!!!

فعلا.

منتظریم:)

نقاب دوشنبه 13 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 10:38 ب.ظ http://negha.blogsky.com/

سلام....

دیوان یا دیوانه.....تنها یک مرز تا دیوانگیست.!!!

نیلوفر عزیز.....کمی ترسیدم بهتر کمی ""بچه"" باشید.

امیدوارم منظورمو گرفته باشی؟؟

موفق باشی...مثل همیشه سلیقه انتخابی عکس هایتان نیز خوب است.

کمی بچه باشم...ممی فهمم...ولی کاش بیشتر توضیح بدین!

این عکس رو خودم گرفتم:)

محمد مزده سه‌شنبه 14 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 11:05 ب.ظ http://foulex.blogsky.com

شما لطف دارین دوست من
برای من یه افتخاره که شما تو نوشتن کمکم می کیند
...
فقط یک نفر بیدار بود و نوشت آن چه را هنوز به وقوع نپیوسته بود.

:)

ما آدم های مهمی هستیم;)(!)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد