من با تو می نویسم و می خوانم
من با تو راه می روم
و حرف می زنم
وز شوق این محال :
- که دستم به دست توست -
من جای راه رفتن... پرواز می کنم !
آن لحظه ها که مات در انزوای خویش یا در میان جمع خاموش می نشینم :
موسیقی نگاه تورا گوش می کنم .
گاهی میان مردم..در ازدحام شهر غیر از تو هر چه هست فراموش می کنم...
بله بله
من سواد انگلیسی ندارم دخترم میشه ترجمه ش هم بزاری ؟
نه نمیشه :دی
وز شوق این محال :

که دستم به دست توست
خیییییییییییییییییییییلی جالبه این قسمت شعرت.
ولی به نظر من تو ایندنیا چیز محال وجود نداره. مگه اینکه تو این دنیا نباشه
ممنونم:)
آره چیز محال وجود نداره...منم قبول دارم:)
خیلی زیبا بود .


تصویر سازی ذهنی شد برام
Pure Love
احساسات قشنگی داشته باشید - محمود
:)
آره تصویر سازی ذهنیش خیلی قشنگه:)
کلاس ِ لینکهات مبارک


موزیک پلیر مبارک
کانتر وبگذر مبارک
:دی
ممنونم:)
یه هدیه اس:دی
سلام، خوبی؟
هر دوش قشنگ بود، هم متن انگلیسی هم شعر فارسی.
با دیدن این دوتا یادداشت ادبی یه چیزی فهمیدم، اینکه از عشق گفتن به هر زبانی به دل میشینه، چه یک یادداشت معمولی به زبان انگلیسی باشه، چه یک شعر سمبولیستی به زبان فارسی...
همیشه میشه طوری از عشق سخن گفت که برای آدم تازگی داشته باشه:)
سلام نیلوفر جان
خیلی با هاش حال میکنم
دلم نمیاد از بلاگت برم بیرون.
شعرت هم مثل همیشه قشنگ بود
آهنگت هم مبارکه. خیلی قشنگه
این یه جور بازاریابیه؟
بازار یابی؟:)
شاید ...ولی در ازاش بهم پول نمیدن...به جای پول کامنت می گیرم از مردم:پی