خونه ی نیلوفر

خونه ی نیلوفر

بیا و ناگهانی دفترم را از زیر دستم بکش و بخوان ...
خونه ی نیلوفر

خونه ی نیلوفر

بیا و ناگهانی دفترم را از زیر دستم بکش و بخوان ...

ACCIDENT

سلام

الان اومدم که نظرات بلاگم رو تایید کنم...اما اصلا حوصله اش رو ندارم...روز بدی بود امروز ...بد به معنی حقیقی کلمه...!

صبح کلی به خودم رسیدم و تیپ زدم!آخه یه جا دعوت بودم!

اما تو راه که بودم تصادف کردم!

کلا ماشینه داغون شد ...آخه تقصیر من بود...از پشت زدم به یه پیکان...ماشین خودم هم حسابی داغون شد!

خودمم با سر رفتم تو شیشه!شیشه شکست اما خدا رو شکر خودم هیچی نشدم!!

بعدش هم یه ساعت وایسادیم تا افسر اومد...و کلانتری و توافق و این چیزا!

اصن این چیزا مهم نیست، مهم...!!

چمدونم به خدا!!!


خیلی چیزا امروز بهم حالی شد!

کلا خیلی بهتر زندگیم رو شناختم!

الان می دونم مهم چیه!



پ.ن

این نوشته چقدر مبهمه!:پی

پ.ن

این نوشته رسما غرغر بود!

پ.ن

احساس می کنم این بلاگ دیگه امن نیست.شاید از این جا اسباب کشی کنم!

نظرات 10 + ارسال نظر
زنده وار سه‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 07:07 ب.ظ

آخی.... خوبه که خودت سالمی!

آره خدا رو شکر

نقاب سه‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 08:19 ب.ظ http://negha.blogsky.com/

سلام نیلوفر..

می دانی می خواهم یک چیزی بگویم> راستش احساس می کنم واقعا چند روزیست حالت متفاوت تر از بقیه روزهاست چون نوع مطالب وبلاگت نیز فرق کرده!!!

نمی دونم شاید فقط یه حسه....نه؟؟

راستی یه وقت این صافکارها تیغت نزنن مواظب باش

آره مطالبم یه جورایی خالی از احساس و ساده شده!
به خاطر اینکه دوس ندارم خیلی چیز ها رو بنویسم...برای همینم آخرش چیز خاصی از کار در نمیان..و در واقع فقط خودمم که می دونم پشت این نوشته ها چیه!!!

البته احتمالش هم زیاده که منم فقط این جوری حس کرده باشم!


چشم بسیار مواظبم!اتفاقا ماشینم هم بیمه بدنه نیس!اما الحمدلله بیمه شخص ثالث داشتم:پی

محمد مزده سه‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 08:54 ب.ظ http://foulex.blogsky.com

وااااای
خدا رو شکر که چیزیتون نشده
پیشنهاد می کنم یه عکس هم از سرت بگیری ، خدایی نکرده چیزی نشده باشه
...
زندگی شستن یک بشقاب است !

اتفاقا بچه ها هم در باره ی عکس همینو می گفتن...ولی دوستان میگن میری می گن کلا جمجمه خالیه:پی
از اون اولش هم چیزی توش نبوده:دی

نیما۱۳۹۴ سه‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 10:17 ب.ظ http://www.nima1394.blogfa.com

خدا رو شکر که خودتون سالمید از این اتفاقات تو زندگیه هر کسی ممکنه پیش بیاد برو یه خون بریز مثلا گاوی شتری چیزی

مرسی
:)

محمود چهارشنبه 6 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 12:53 ق.ظ http://my-idle-talks.blogspot.com/

خدا رو شکر زنده و سالمی ...
پس چرا نظرات رو تائید کردی ؟
چرا امن نیست ؟ پلیسی شدی ...

همین و بس - محمود

مرسی
بیکار بودم اعصابم هم راحت شد دیگه گفتم تایید کنم:دی:پی

حالا بماند!:دی

joliepoolie چهارشنبه 6 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 02:01 ق.ظ http://binamobineshan.persianblog.ir

بازم یه حادثه دیگه...
خداروشکر به خیر گذشت؛ خراب شدن ماشین هم فدای سرت.
احتمالا این حس بهت دست داده چون انتظارش رو نداشتی و شوکه شدی..
این مطلبت هشداری بود برای همه ما تا از یاد خدا غافل نشیم؛ چون در چنین مواقعی کلی به آدم آرامش میده

شاد و سلامت باشی

نه حس بدی که بهم دست داد مربوط به خود تصادف نبود یه چیزای دیگه ای بود!که ننوشتم!

شما هم شاد باشی

سیامک سالکی چهارشنبه 6 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 02:38 ق.ظ http://tighoabrisham.blogsky.com

سلام، خوبی؟
ای داد بی داد، یکی آمبولانس خبر کنه، ای خداااااا این دختره آخرش منو دق میده ه ه ه ه ه ...!!!
حالا خودت خوبی؟ چیزیت که نشده؟

تازگیا مشکوک میزنی ها...

چرا اساس کشی؟ چرا ناامن؟
جاسوس ماسوس پیدا شده بگو فلنگو ببندم در رم!

:دی
خدا نکنه بابا:دی
خوبم چیزیم نشده:دی
مرسی

مشکوک!استغفرالله!یعنی این قد تابلوام؟:دی

:دی
جاسوس که ماشالا زیاده!من پروندم دیگه سیاه شده!:دی

negz چهارشنبه 6 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 11:15 ب.ظ

mmm.are niloofar joon.khodaro shokr ke hamamon salemim.hatman bayad beri ax begiri.az saret.be zor khodam mibaramet.

ببخشیدا..ولی فعلا که من دارم التماس می کنم که بریم عکس بگیریم:دی
ولی جدا خدا رو شکر که تو لااقل سالمی:پی
ولی داستان اون رژ لبه رو می خواستم بنویسم هنوز وقت نشده:پی

عارف پنج‌شنبه 7 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 03:24 ب.ظ http://www.shabzakhmi.blogsky.com

چقدر بهت گفتم مواظب باش
چقدر گفتم بلد نیستی رانندگی نگن

راستی دوستات که باهات نبودن؟

خیلیم خوب بلدم:(
راننده تاکسیه یه دفه ترمز کرد خوب منم بهش زدم...حالا یه کم سرعتم زیاد بود!:سوت
چرا دوتا از دوستام بودن اما چیزیشون نشد...فرد مورد نظر اما باهام نبود!نگران نباش!

عارف پنج‌شنبه 7 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 06:21 ب.ظ http://www.shabzakhmi.blogsky.com

خب خدا رو شکر خیالم راحت شد

یه مثل قدیمی هست که می گه بادمجون بم آفت نداره. تو هم که ...

من نمیدونم کی به دخترا گواهینامه میده؟

دخترا ( زن ها ) یا رانندگی شون افتضاحه یا خیلی خوبه حد وسط ندارن. جفتش هم درد سر سازه.

دستت درد نکنه داداش.کلا له شدیم الان!
از این طور اعتقادا راجع به دخترا متنفرم:دی
هیچ فرقی بین زن و مرد نیس.این همه مردا تصادف می کنن.کسی چیزی نمیگه.ای خدااااا.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد