خونه ی نیلوفر

خونه ی نیلوفر

بیا و ناگهانی دفترم را از زیر دستم بکش و بخوان ...
خونه ی نیلوفر

خونه ی نیلوفر

بیا و ناگهانی دفترم را از زیر دستم بکش و بخوان ...

سفر




فردا یه سفر کوچیک می رم...تا شب هم بر میگردم...


    دوس داشتم می شد تنها می رفتم...ولی همینشم غنیمته...با یه عالمه از بچه ها...اگر فرصتی برای فکر کردن پیدا بشه دوست دارم یه عالمه فکر کنم....


              این چند روز هم گذشت...دلتنگم...عجیب دلتنگ...




پ.ن

من به کسی نیاز ندارم!


پ.ن

چراغ از من بود و
نور از تو
فتیله را که فروخت ؟

نظرات 8 + ارسال نظر
فارeس جمعه 15 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 11:30 ق.ظ http://my-memories.blogsky.com

سلام
امیدوارم سفر خوبی داشته باشی
موفق باشی

مرسی عزیزم
تو هم موفق باشی

محمد مزده جمعه 15 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 11:32 ق.ظ http://foulex.blogsky.com

مسافر بودن حس قشنگی داره
...

داره...
..
:)

´Òòº°¤.¸.·´BinamoBineshan`·.¸.¤°ºóÓ` جمعه 15 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 12:23 ب.ظ http://binam.iar.ir

موافقم گاهی وقتها آدم واقعا احتیاج داره تنها باشه؛ اما برعکسشم هست
پس در دو حالت جای شکرش باقیه

سفر به سلامت و خوش بگذره

دقیقا همین طوره...گاهش آدم خیلی دوس داره با جمع باشه...و گاهی تنها...آدمه دیگه...دیوونه اس!:پی

Uncreated جمعه 15 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 08:31 ب.ظ http://thelightscream.blogspot.com/

به سلامتی بری و برگردی عزیزم...
جاده...جان می دهد برای فکر کردن...
دلتنگی فلسفه ی آفرینش دل است!
من دوست داشتم بی نیاز باشم!
چیزی در من مرده است...چیزی به نام من!

آره جاده جان می دهد برای فکر کردن...ولی نه وقتی که :یه گروه مثل ملخ از اول راه در حال رقصیدن و جیغ کشیدن باشن تو اتوبوس...و تو این قدر تعجب کرده باشی از رفتار کسایی که تو دانشگاه خودشون رو میگیرن و محلت هم نمیدن..و از قرهایی که معلومه چندسال تو کمرشون گیر کرده بوده...!!!
دیگه واقعا فکر نمیشه کرد:پی

ولی خوش گذشت...فعلا همین کافیه...فکرامو گذاشتم برای قبل از خواب:پی

محمود شنبه 16 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 01:02 ق.ظ http://my-idle-talks.blogspot.com/

طبیعت فوق العاده زیباست ! اگر توی یک جنگل تنها باشید فوق العاده است و بس ، چندین بار این رو تجربه کردم ذهن به جایی میره که در خواب هم توانایی رفتنشو نداره ( البته نه این که مثل حضرت محمد 40 رو در غار زندگی کنم )

موفق باشید - محمود

امیدوارم یه روز بتونم چیزی رو که میگی تجربه کنم...
ممنونم
تو هم موفق باشی

سیامک سالکی شنبه 16 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 02:47 ق.ظ http://tighoabrisham.blogsky.com

سلام، خوبی؟
سفرا بی خطر، خوش گذشت؟

پ.ن 1: موافقم، عشق نیاز نیست، احساسه...

پ.ن 2: فتیله فروش !!!

یه سوال: کی منو فروخت؟؟؟

فعلا.

سلام ممنون
آره خوب بود..ممنونم:)

پ.پ.ن1:آره کاملا موافقم...!

پ.پ.ن2::)

پ.پ.ن3:!

Uncreated شنبه 16 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 09:54 ق.ظ

پس کلی حال کردی
فکر سیخی چنده! یه وقتایی هم باید خالی شد از فکر! لازمه!
خب خدا رو شکر که خوش گذشته...
راستی برام دعا کن,در مورد تبریک و اینا... دعا کن ضایع نشم!:دی

:))
ضایع نمیشی...مطمئن باش...
من خودم قبولیم تو کنکور یه معجزه بوده:پی

فارeس شنبه 16 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 11:50 ق.ظ http://my-memories.blogsky.com

دوست دارم برم مسافرت تک و تنها .. جایی که کسی نشناستم .. جایی رو بلد نباشم .. هدفی از سفرم نداشته باشم جز تنهایی .. تو اون شهر قدم بزنم .. بدون هدف .. مثل یک آدم منگل ..
دوست دارم دیگران رو با اطرفایانم مقایسه کنم
درد من حصار برکه نیست، درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان نرسیده است!

خوبه پس...چون داری میری سفر فرصت همه ی این چیزا رو داری...
گاهی سفر واقعا لازمه...برای خوب فکر کردن...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد