خونه ی نیلوفر

خونه ی نیلوفر

بیا و ناگهانی دفترم را از زیر دستم بکش و بخوان ...
خونه ی نیلوفر

خونه ی نیلوفر

بیا و ناگهانی دفترم را از زیر دستم بکش و بخوان ...

شعرهایم

دیشب تمام شب را بیمارستان بودم...

تا صبح...

خبر داده اند چند تا از شعر هایم

با هم سکته کرده اند...

دست و پای یکی دیگر هم شکسته...

چند تایی هم با هم بودند که تصادف کرده اند...

الان هم زیاد وقت ندارم...

فقط

فقط آمدم به تو بگویم 

اگر طاقتش را داشته باشی...

که همان شعری که برای تو گفته بودم

همان عاشقانه ترین شعر دنیا

دیوانه شده...

اجازه ی ملاقات به من نمی دهند...

تو برو...

شاید گذاشتند ببینیش...

فقط

مرا بی خبر نگذار...

منتظرم

نمی دانم چه بر سر شعرهایم آمده...

خدا به خیر کند




نیلوفر( آبان دلگیر 88  )




پ.ن

دیوانه شده...!

پ.ن

لعنت به این مملکت...با این وضع اینترنت!

نظرات 12 + ارسال نظر
عارف یکشنبه 17 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 04:15 ب.ظ http://shabzakhmi.blogsky.com

خب این پست به من هیچ ربطی نداره پس سکوت می کنم.

فقط اومدم که باشم.مرسی که اومدی

:)
مرسی داداشی:)

محمد مزده یکشنبه 17 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 06:25 ب.ظ http://foulex.blogsky.com

بی اختیار گریه ام گرفت !
منو به یاد خیلی چیز ها می انداخت
خیلی چیز ها ...
فکر کنم این بهترین شعرت بود
نمی دونم ...



ممنونم...من هم همین فکر رو می کردم...اما بهترین شعر من همونیه که دیوونه شده...

سیامک سالکی یکشنبه 17 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 07:15 ب.ظ http://tighoabrisham.blogsky.com

سلام، خوبی؟
خیلی قشنگ بود، خیلی صادقانه و دلنشین...

ممنونم خوشحالم خوشتون اومده...

عارف یکشنبه 17 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 07:17 ب.ظ http://shabzakhmi.blogsky.com

اگر میخوای بچتی و مسنجرت کار نمی کنه برو تو میل ِت
از new گزینه chat رو انتخاب کن درست میشه

اگر گوش واسه شنیدن خواستی من هستم
اگر برای نشنیدن هم خواستی باز من هستم
اگر دوست داشته باشی

سلام داداش گلم...ممنونم...خیلی لطف داری:)

همیشه داداش خوب منی:)

Uncreated یکشنبه 17 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 07:21 ب.ظ


دعا می کنم نطقت...

:)
نه کور نمیشه...یه کم خسته شده:پی

فارeس یکشنبه 17 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 08:45 ب.ظ http://my-memories.blogsky.com

سلام
دیوانگی به معنای غیر عادی بودن رو دوست دارم .. مثل دیگران نباشی .. اونا تورو از خودشون ندونن .. اما تو خوب به رفتارشون فکر کنی.
جدیدا به یه نتیجه رسیدم .. غرور بهترین چیز دنیاست .. لجبازی پست ترین صفت آدمیت.
موفق باشی

آره غرور خوبه...خیلی گاهی خیلی نیازه...اما منم موافقم لجبازی عادت بدیه...
تو هم موفق و سالم باشی

نیما۱۳۹۴ یکشنبه 17 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 11:48 ب.ظ http://www.nima1394.blogfa.com

چه جالب شعر ها هم مثه ادما دیونه میشن اصلا تا حالا به این موضوع فکر نکرده بودم. اصلا اینکه میگن دیوان اشعار. درستش اشعار دیوانه بوده

:)
چه تعبیر خوبی:)

محمود دوشنبه 18 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 09:31 ق.ظ http://my-idle-talks.blogspot.com/

یک جور هایی فوق العاده بود و بسیار فوق العاده بود ! میتونم بگم یکی از بهترین شعر هایی بود که تا به حال خوانده بودم !


خودت دلگیر نباشید - محمود

خیلی ممنونم...شما خیلی لطف داری:)

u tooo

´Òòº°¤.¸.·´Binam`·.¸.¤°ºóÓ` دوشنبه 18 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 02:03 ب.ظ http://binamobineshan.persianblog.ir

جالب بود

من خودم اونجام جملگی همه شعرهات سلام دارن..

*اینترنت کی درست بوده که حالا باشه

:)
سلام برسون:)

*راست میگی...این چند وقت ولی داشتم افسردگی می گرفتم!

[ بدون نام ] چهارشنبه 20 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 01:06 ب.ظ

امی تونی اسمش رو هم دم بریده بذاری!!!
نیلوفر از عشق این همستره مرغه!!!!!!

یه مخلوط درست کردم دیگه:)

من الان مرغم:پی

ستاره پنج‌شنبه 21 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 10:29 ب.ظ

خیلی قشنگ بود فک کن وقتی من بی احساس میگم قشنگه .......

مرسی عزیزم:*

nlfr یکشنبه 1 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 08:54 ق.ظ

خیلی قشنگ بود....

مرسی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد