خونه ی نیلوفر

خونه ی نیلوفر

بیا و ناگهانی دفترم را از زیر دستم بکش و بخوان ...
خونه ی نیلوفر

خونه ی نیلوفر

بیا و ناگهانی دفترم را از زیر دستم بکش و بخوان ...

نقاش!


یه سوال !!!

من تو این نقاشی کدوم یکی ام؟!مامانه یا دختر بچه؟




پ.ن

مموش میگه سرش درد گرفته از بس این آهنگ رو گوش داده:(

اما خودش هم می دونه بر نمی دارمش!


نظرات 15 + ارسال نظر
دلزاد پنج‌شنبه 12 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 11:55 ب.ظ http://gitan.blogsky.com

تو خواهر بزرگتری
اخه مامان یه بچه 8-9 ساله کی میتونه اینقدر خوش اندام باشه؟ و البته زیبا و جوان؟
به نظر میاد این خانم جوان با لباس قرمز فقط یک دختر مهربان هست مثل تو، و نه یک مادر!
خودت چی دوست داری؟
اهنگت هم خیلی خوشگله

من دوس داشتم مامانش باشم:پی
مرسی.قابل نداره:)

اما این تصویر یه روانشناسی داره:)

فارeس جمعه 13 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 12:39 ق.ظ http://my-memories.blogsky.com

از اونجایی که شما دامن دوست ىارین دختره شمایین
هنوز برات زوده مامان شب اونم مامان دختری به این گنده ایی

آها این نتیجه گیری خوبی بود...آفرین به دقت شما:دی
من برام زوده؟از هر انگشتم هزار تا هنر میریزه:دی
آخه تو که خبر داری چرا؟:دی...فقط یه آشپزی بلد نیستم:دی

نقاب جمعه 13 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 12:54 ق.ظ http://negha.blogsky.com/

سلام نیلوفر گرامی..

هیچ کدام... شما نقاش تصویر هستید...

چقدر منظره زیبایی است... من اگر بودم دوست داشتم ان درخت باشم.

ای ووووول:دی
عجب جوابای خوبی به این سوال من دادین همه:دی

درخت بودن هم عالمی دارد:)
البته همیشه نه...گاهی باید باد بود...گاهی هم شاید باران...گاهی هم این دختره:)

سیامک سالکی جمعه 13 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 03:02 ق.ظ http://tighoabrisham.blogsky.com

بازم سلام.
به نظر من میتونی جای هردوشون باشی، بستگی داره از چه زاویه ای بهش نگاه کنی. اگر از زاویه ی معصومیت و زلالی یی که درت وجود داره بهش نگاه کنم، جای دختربچه هستی و اگر از زاویه ی مهر و محبت و دل بزرگت بهش نگاه کنم، جای مادر...

آره تو این نقاشی باید زاویه ی دید طرف رو در نظر بگیریم...که مثلا آدم برای هر کسی چه جوریه...؟!
ممنون :دی

محمود جمعه 13 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 03:47 ق.ظ http://my-idle-talks.blogspot.com/

تو زیر درخت نشستی ...

:)
مرسی برای این همه دقت تو تصویر:):دی

Uncreated جمعه 13 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 11:29 ق.ظ

مهلومه دیگه گلم،دختره ای دیگه...
ولی منظورتو نفهمیدم!
راستی الان آهنگه شروع کرد به خوندن
بازم پیش پیش تفلللللللللللللللدت مبااااااااااااااااااااااااارک...
:-*

:*مرسیییییییییییییی

تولدم مبارک:دی

Uncreated جمعه 13 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 12:53 ب.ظ

خب منم گفتم دختره ای واسه خودم فلسفه داشتما...همینجوری یه چیزی نپروندم!:دی
فدای تو...

میشه منم فلسفتون رو بدونم؟:)

نقاب جمعه 13 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 01:49 ب.ظ http://negha.blogsky.com/

حالا یه سوال مهم تر شما اصلا دختر هستید؟؟

شوخی کردم ها... یک وقت ما را به باد کتک نگیرید.

راستی اون پایین تصویر پاهای(یکیشون) دختر و مادر دیده نمی شه... من دقیق نمی دونم اون موج زده به پاهاشون و باعث میشه دیده نشن یا تکنیک نقاشی؟؟

اگر توضیحی بفرمایید خوشحال میشم.

:دی
همه که این طور میگن:)


فک میکنم سبک نقاشیش باشه:)
به نظر من که سبک جالبیه:)

فرنوش جمعه 13 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 01:57 ب.ظ http://www.ecstasy.blogsky.com/

من فکر کنم دخمل کوچیکه باشی نه؟

راستش نمی دونم:پی

´Òòº°¤.¸.·´Binam`·.¸.¤°ºóÓ` جمعه 13 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 07:45 ب.ظ http://binamobineshan.persianblog.ir

هیچکدوم!

اون مرغ دریایی که داره تو آسمون خیالش پرواز میکنه، اوج میگیری تو آسمون رویا...(شایدم یکی از اون 3 نفر زیر درخت باشی)

مرغ دریایی هم عالیه:دی

علیرضا-نیما شنبه 14 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 01:39 ب.ظ http://nadem.ir

سلام
دیروز می خواستم نظر بزارم که خطم قطع شد
حالا که همه گفتن جواب سوالت رو دیگه دیره
ولی دیروز فکر کردم شاید اون پرنده باشه که داره به پرنده های دیگه می رسه
الان که فکر می کنم یه چیزایی دیگه هم به ذهنم می آد:
1. اصلا تویه عکس نیستی ولی دوست داری یا داشتی بودی
2. کنار درخت هستی... هستین درست تریه
3. تویه قایق اختصاصیت نشستی و توی دریا داری پارو می زنی اما این خانومه قرمز پوش ماسکه کرده تو رو

مورد سوم جواب هوشمندانه ای بود...ممنون:)

علیرضا-نیما شنبه 14 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 01:41 ب.ظ http://www.nadem.ir

نخواستم تویه نظر قبلی بنویسم یه نظر جداگانه می زارم
تولدت مبارک
اگر هم حذف بشه خاطراتش و جزئیاتش هیچ وقت حذف نمی شه(می دونی که چی رو می گم دیگه؟)
امیدوارم هر چقدر دوست داری زندگی کنی همراه با شادی و خوشبختی و در کنار.....

ممنون برای تبریک تولد:)

آقا چرا واضح نمی نویسیننننن؟به خدا من این قدرا هم باهوش نیستم:پی

محمود شنبه 14 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 03:32 ب.ظ http://my-idle-talks.blogspot.com/

عجب داستانی شدا ... :پی تو اصلا توی این نقاشی نیستی .. نقاش نقدر هنرمند نیست که تورو هم بکشه خیلی داستان میشه از این قاشی به دست آورد .... یک : مادر یک پا نداره و میخواد بچه اش رو ببره دریا نمیتونه مونده که چی کار کنه
٢ : مادر از اون آدمهایی که زیر درخت هستند میترسه و داره راجع به اون فکر میکنه که چی کار کنه جلوی اونها و بچه اش ...
٣ : اونها خانواده این مامان و دختر بچه هستند و اینها دارن میرن پیششون .

٤ ‎- و هزاران جایزه دیگر ...

منقش باشید ‎- محمود

مورد چهارم پاسخ صحیح بود!:دی

شما برنده ی جایزه ی ما شدید:دی

Uncreated یکشنبه 15 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 12:41 ب.ظ

خب میبینیم که تخیلات ملت داره فوران میکنه کار به مرغ دریایی و قایق و درخت و اینا رسیده! ولی فکر کنم گفته بودی من دخترم یا مادر!!!
خب حالا که گزینه های دیگه هم میتونه باشه بذار من بگم:
تو اصلن اون پری دریایی هستی ،تو آبی،اون پایین مایینا یه قصری داری،بعد منتظری که یه کاپیتان خوشتیپه خوشگله شجاع و دلیر... و الباقی ماجرا!
:دی

آفرین :دی
احسنت:دی
پری دریایی بودن خیلی فک کنم خوب باشه:)

محمد مزده یکشنبه 15 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 10:38 ب.ظ http://foulex.blogsky.com

هیچ کدوم !
این دو تا بیخود کردن اینقدر هنرمند و هوشمند (:دی ) باشن که شما هستید :دی

من که باید آهنگ رو گوش بدم نمی تونم
اونوقت مموش که این آهنگ بهش هیچ ربطی نداره صبح تا شب داره گوش میده
بازم حسودیم شد

:دی چقدر لطف دارین...داره آمار هندونه هاتون میره بالا ها:دی حسابمون سنگین میشه:دی


با مموش من چیکار دارین خب:پی
بچه خب همیشه تو این خونه اس...شما کم میاین دیگه ...سر درد نمیشین:پی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد