خونه ی نیلوفر

خونه ی نیلوفر

بیا و ناگهانی دفترم را از زیر دستم بکش و بخوان ...
خونه ی نیلوفر

خونه ی نیلوفر

بیا و ناگهانی دفترم را از زیر دستم بکش و بخوان ...

*.*









منتظر کس دیگه ای بودین؟

به هرحال جز من کسی اینجا نیست!!!!









پ.ن

یعنی الان این قدر کنجکاوم بدونم داری چیکار می کنی و به چی فکر می کنی...!


پ.ن

خب یه کم هم به من فکر کنین...مگه با این سر و صدا میذارین آدم بخوابه؟!!داره دیگه گریم میگیره!



پ.ن

دروغ گفتم!من خیلی حسودیم میشه!!!من خیلییییییییی حسودیم میشه!!!!!!خیلییییییییییییییی



پ.ن

دلم تنگ شده!



نظرات 12 + ارسال نظر
Uncreated شنبه 14 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 01:05 ق.ظ

نه! منتظر کی؟ مگه کسه دیگه ای هم جز تو اینجا هست؟! پی
نیلو جدی مشکوک می زنیا!:دی

نمی دونم...فک کنم کم کم دارم دیوونه میشم اگه خدا قبول کنه!

Uncreated شنبه 14 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 01:11 ق.ظ

خب پس تازه داری راه میفتی! میای تو جمع!:دی
منم خیلی کنجکاو شدم بدونم کی داره چی کار می کنه؟!:دی

منم همین طور این قدر که دوست دارم نصفه شب به بعضیا زنگ بزنم!!!

آگهی رایگان شنبه 14 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 01:44 ق.ظ http://www.niazmandi.com

http://www.niazmandi.com آگهی رایگان و تبلیغات رایگان در سایت نیازمندی ایران

سعید شنبه 14 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 02:12 ق.ظ http://justpersian.net/UsersPage/negin71-Linkbox.html

با سلام به شما دوست عزیز امیدوارم که حالتون خوب باشد
دوست عزیز برای بالا بردن آمار سایت خود در لینک باکس ما عضو شوید
لینک باکس ما با دیگر لینک ها تفاوت هایی دارد که فضای کمتری
از سایت شما را می گیرد و درزم آمار بسیاری برای سایت شما می آورد. منتظر حضور گرمتان هستیم .. متشکر سلیمانی..

سیامک سالکی شنبه 14 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 03:40 ق.ظ http://tighoabrisham.blogsky.com

سلام، خوبی؟
من اومدم با کلی تبریک:
اول اینکه تولدت مبارک، انشاالله صد و بیست ساله بشی، صد و بیست سال عمر باعزت، برات بهترینها رو آرزو میکنم و از خدا میخوام هر چیزی که ازش میخوای اگر به صلاحته بهت بده.
دوم اینکه عیدت مبارک، انشاالله زیر سایه ی پروردگار و حضرت علی هر روزت عید باشه و همیشه و همه جا و همه وقت سلامت و تندرست و سربلند باشی نیلو جان.

حالا بریم سراغ بازجویی:
منظورت از این پست چیه؟؟؟ زود باش اعتراف کن، اعتراف نمیکنی؟؟؟ هان؟؟؟ مشکوک میزنی، نمیزنی؟؟؟ هان؟؟؟ نصفه شبی به کی میخوای بزنگی؟؟؟ هان؟؟؟

آخی، چرا گریه میکنی؟ خیلی خوب اصلا بازجویی نمیکنم، خودت بگو...

چه بازجوی دل نازکی.یادتون باشه اگه کسی که دارین ازش بازجویی میکنین حتی به پاتون هم افتاد تسلیم نشین...چه برسه به گریه...سنگ دل باشین:دی

بعدش هم من فقط در حضور وکیلم حرف می زنم...:دی(چه با کلاس):دی

راستی مثه فیلما آخرش باید می گفتین:هر حرفی که اینجا بزنی ممکنه بعدا علیه خودتون در دادگاه استفاده بشه!:دی

بعدش هم من کارت شناساییتون رو ندیدم که بدونم پلیسین:دی
مامانم گفته با غریبه ها حرف نزنم!:دی
اصلا از کجا معلوم خودتون باشین؟!!!شاید یکی شما رو کشته داره به جاتون کامنت میذاره!:!

الان فک کنم کاملا معلوم شد که حالم خوب نیس:دی

سیامک سالکی شنبه 14 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 09:55 ق.ظ http://tighoabrisham.blogsky.com

بابا من تسلیمم، همینطوری پیش بره به جای تو خودم اعتراف میکنم ... !!!

:دی
راستی ممنون تولدم رو تبریک گفتین.
عید شما هم مبارک:)

علیرضا-نیما شنبه 14 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 01:48 ب.ظ http://www.nadem.ir

من چقدر باهوشم که فهمیدم به چی حسودیت می شه اما من اصلا حسودیم نمی شه.... نمی خوام به این ماجرا حسودی کنم... نمی خوام این ماجرا یک طرفش من باشم.... نمی خوام زنده..
مهم نیست که دلت تنگ شده باشه کی و کجا
فکر می کنم مهم دلیل دلتنگیت باشه.... اگه دلیلت عین من باشه که بی دلیل و بی علت و بدون حضور اسم غائب باشه که هیچ .... ولی اگر اسم غائب حاظر باشه حداقل تویه دلت می تونه اینم مهم باشه که اونم عین خودته الان...
اینهمه راه رو نمیشه با غریبه ها سفر کرد
آی به گوشش برسونین که داره.........
شاید اصلا نمی دونه!!!
بازم تولدت و عیدت مبارک

راستی یکی داره صدات می زنه ... روتو بر نمی گردونی بهش جواب بدی؟

مطمئنم که نفهمیدی چر رو می گم...چ.ن پی نوشت هام اصلا به هم ربط نداشتن:دی


هنوز هم فکر می کنم دادن پاسخ نظرهای شما خیلی سخته:)

آی به گوشش برسونین داره دیر میشه برگرد...

عید شما هم مبارک:)

یعنی کی می تونه باشه؟:پی

مرشد و بچه مرشد! شنبه 14 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 03:24 ب.ظ http://ts500.blogfa.com

آپییییییییییییییییم!!!

نظر شما چیه؟!

نظر خاصی در این مورد نداریم والا:پی

محمود یکشنبه 15 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 08:46 ب.ظ http://my-idle-talks.blogspot.com/

فضول ‎- حسود ‎- حساس ‎- گریه

زن هستید ‎- محمود

و افتخار می کنم که زن هستم:دی

تعبیرهای خیلی خیلی خوبی از پی نوشتهام بود:)
عالی:)

محمد مزده یکشنبه 15 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 10:40 ب.ظ http://foulex.blogsky.com

:دی

´Òòº°¤.¸.·´Binam`·.¸.¤°ºóÓ` یکشنبه 15 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 11:48 ب.ظ http://binamobineshan.persianblog.ir

منم یه وقتایی خیلی حسودیم میشه؛ ولی معمولا به روی خودم نمیارم

من هم هم!:)

salakh یکشنبه 13 دی‌ماه سال 1388 ساعت 02:52 ق.ظ http://khaaen.persianblog.ir/

بی ریشه، که ریشه کند

بی‌وجود، وجودت را خوره می‌شود

و از درون خالی‌ات می‌کند، همخانه

وانگاه خانه، کوچ می‌کند از سینه‌ات بر دوش

.............

من خانه ام را بر دوش گرفته ام

زین پس به جای همخانه

همخوابه‌ای خواهم یافت

چقدر زیبا بود...

ولی من به نتیجه ای برعکس از زندگیم گرفتم...
وشاید حتی گاهی همخانه هم نخواهم!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد