دوست دارم همیشه زمستان باشد،همیشه زمستان بیایی...
تو که زمستان بیایی؛
من شالگردن دارم
من دستکش دارم!
تو که زمستان بیایی؛
من خنده هایم را زیر شالگردنم پنهان می کنم
و لرزش دستانم را در دستکش هایم!
تو که زمستان بیایی؛
من فقط چشم می شوم،نه لب،نه دست،نه بدن
فقط چشم ،فقط نگاه!
تو که زمستان بیایی؛
تو را به سردترین نقطه ی جهان دعوت می کنم
تا ببینم این "گرمای عشق"که می گویند چیست؟
تو را به دور ترین نقطه ی جهان دعوت می کنم
تا ببینم این" آشنایی" چیست در حادثه ی عشق؟
تو را به تاریکترین،ترسناک ترین،و زشت ترین نقطه ی جهان دعوت می کنم!
تا ببینم عشق چگونه روشنایی،شجاعت،و زیبایی می آفریند؟
اگر بهار بیایی ؛می بینی لب هایم می لرزند..
اگر تابستان بیایی؛ می بینی دست هایم بی قرار می شوند...
و اگر پاییز بیایی ؛آغوشت وسوسه انگیز می شود....
زمستان بیا ،تا فقط یک دل سیر نگاهت کنم...
زمستان بیا تا عاشقانه زندگی کنیم...
زمستان بیا...
نیلوفر.آذر 88
زمستون خیلی سرده آدم بیشتر وسوسه میشه بغل کنه تا گرم شن :دی
شعرت عالی بود
موفق باشی
تجربه ی زمستون نداری دیگه:پی
لباس گرم زیاد بپوشی وسوسه نمیشی;)
ممنونم
عزیزم شعرت خیلی قشنگ بود خیلی ...و تاثیر گذار موفق و شاعر بمونی
ممنونم...شما هم همیشه موفق باشی:)
سلام، خوبی؟
من عاشق زمستونم، تو هیچ فصلی جز زمستون احساس آرامش نمیکنم. هیچ فصل سال نه زیبایی زمستون رو داره نه تنهاییش رو...
امسال دارم با شعر قشنگ تو به پیشباز زمستون میرم:
زمستان بیا ، تا فقط یک دل سیر نگاهت کنم،
زمستان بیا تا عاشقانه زندگی کنیم ...
عالی بود.
فعلا.
منم زمستون رو دوس دارم...اما همیشه عاشق پاییز بودم...
امیدوارم پیشواز خوبی باشه:)
ممنونم:)
باشه زمستون میام فقط لباس زیاد بپوش نچایی
:)
زمستان رو چقد زیبا میبینی
من فقط دوست دارم زمستون برف بیاد
باهم برف بازی کنیم
آره منم عاشق برف بازیم:)
کیف زمستونم به همینه:)
....
همین و بس
!!!
وقتی زمستان آمدی...میبینی که آنقدر دیر آمدی که چشمهایم به خواب رفته اند... دیگر حتی فرصت نگاه نیست! این کمترین حق من بود!
-----------------
پستای اولی که تو بلاگم خوندی یادته؟ بی اختیار یاد اون پُسته افتادم!
وقتی زمستان آمد مطمئنم آن قدر شور و شوق داری که چشمهایت را به هر زحمتی باز کنی...از آن به بعد فرصت برای همه چیز هست!
امیدوارم ازش خوشت اومده باشه:)
وبلاگ بسیار خوبی دارید . امیدوارم همیشه موفق باشید
دوست داشتن انسانها به معنای دوست داشتن خود به اندازه ی دیگری است.
www.return2heaven.net
salam be ruzam iduset daram
چشم سر می زنم:)
چه عجب عزیزم
هر وقت به وبلاگت میام اینقدر لال میشم که مموش خوابش میره
این شعر رو باید باز هم بخونم
خیلی دوستش داشتم
خیلی ...
خوشحالم که دوسش داشتین:)
مموش هم دیگه حسابی تنبل شده...:پی
فکر کردم کامنت دادم ... ولی نگو نداده بودم ... حالمان خوش نمباشد ...
خوش باشید - محمود
اشکال ندارد...
امیدوارم بهتر بشی:)
منم زمستان رو دوست میدارم؛ وقتی برف میاد یه سکوت قشنگی هم برقرار میشه، که خیلی باحاله

:)
امیدوارم زمستان خوبی داشته باشی...
دقیقا این شعرت با سرگذشت من یکی بود. چه جالب!
امیدوارم زمستان برای شما همین قدر زیبا باشه...
نمی دونم چی بگم ولی دیر شد اشکم چکید.
محشربود
ممنونم
خوشحالم لذت بردین:)