
بی وفا
نه
ولی بی معرفت
چرا...
پ.ن
ایشالا فردا نظرات رو تایید می کنم!
پ.ن
شام مهتاب
تو اون شام مهتاب کنارم نشستیعجب شاخه گل وار به پایم شکستیقلم زد نگاهت به نقش آفرینیکه صورتگری را نبود این چنینیپریزاد عشقو مه آسا کشیدیخدا را به شور تماشا کشیدیتو دونسته بودی، چه خوش باورم منشکفتی و گفتی، از عشق پرپرم منتا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تابتا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریابقسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینیتو یک جمع عاشق ، تو صادقترینیهمون لحظه ابری رخ ماهو آشفتبه خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفتگذشت روزگاری از اون لحظه نابکه معراج دل بود به درگاه مهتابدر اون درگه عشق چه محتاج نشستمتو هر شام مهتاب به یادت شکستمتو از این شکستن خبرداری یا نههنوز شور عشقو به سر داری یا نهتو دونسته بودی، چه خوش باورم منشکفتی و گفتی، از عشق پرپرم منتا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تابتا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریابقسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینیتو یک جمع عاشق ، تو صادقترینیهمون لحظه ابری رخ ماهو آشفتبه خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفتهنوزم تو شبهات اگه ماهو داریمن اون ماهو دادم به تو یادگاریهنوزم تو شبهات اگه ماهو داریمن اون ماهو دادم به تو یادگاریمن اون ماهو دادم به تو یادگاریمن اون ماهو دادم به تو یادگاریمن اون ماهو دادم به تو یادگاری...
گاهی نمیشه نوشت...نمیشه
سلام نیلوفر جان...
چرا بی وفا نه...اما بی معرفت چرا؟؟
من میگم فرق بین این آپ و نوشته شما فقط در ""چرایی"" اونه....نه در بی وفا یا بی معرفت اون
چرایی زندگی هم خیلی مهمه.... پس منم میگم چرا؟
واقعا چرا...این سوالیه که خودم هم می پرسم...
اوهوم...
سلام عزیزم...کم پیدایی...دل منم تنگ شده بود...
خبری نیست سلامتی.
:*
من اون ماهو دادم به تو یادگاری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری...
همین شعر و تصاویر هم گاهی همون حرف دل رو میزنند
سلام
انتخاب خوبی بود
جزو بهترین ترانه های خانم مینا جلایی هست
امیدوارم همیشه ماه زندگیت پر نور و ستاره های آسمونت براق باشن
شاد باشی و خوشبخت
منم همین رو برای تو آرزو می کنم...
رها کن... رها کن... تا چو خورشیدی قبایی پوشم از آتش! در آن آتش...در آن آتش... چو خورشیدی جهانی را بیارایم!
((همینجوری) شهرام ناظری الان داره میخونه)
مرد را دردی اگر باشد خوش است...درد بی دردی علاجش آتش است!
0همین جوری بود!)
ممنون که اومدین:)