دختر که باشی...
دختر که باشی ،دلتنگ که می شوی همان پیراهن قرمزت را تنت می کنی،همان که همیشه عطر هلو دارد!همان که همان طور که می خواهی،است...همان که باعث می شود احساس کنی زیبا هستی...بعد رژلب قرمز پررنگت را برمیداری ...محکم روی لب هایت می کشی...لب هایت را سرخ ِ سرخ می کنی...هارمونی را خوب بلدی...باید همرنگ لباست شود...گاهی هم نیاز نیست چشم ها را سایه زد و خط چشم کشید،فقط همین که دلتنگی خودش کلی حس به چشم ها می دهد...اما این هارمونی را دوست داری...این رنگ ِقرمز خونی را...کشنده است...
این ها همه اش مال توست...نه برای اینکه کسی خوشش بیاید...نه برای اینکه مهمانی دعوتی...نه برای اینکه مهمان داری...یا می خواهی دل ِکسی راببری...فقط دلتنگی و ناگهان وسط کلی درس و کتاب و کار و پروژه بلند می شوی و خودت را پر از هارمونی می کنی....فقط به خاطر اینکه دختری و دلتنگ.
بعد هم به ادامه ی کارهایت می رسی...درس هایت را تمام می کنی...با این تفاوت که حالا دیگر دلتنگ نیستی.
دختر که باشی گاهی این گونه است!
چه موجودات جالبی هستید شما دختر ها...
یه زمانی یه نفر بهم گفت که خاص بودن و جالب بودن همیشه خوب نیست...این خوب بودنه که همیشه خوبه!
البته من به این جمله اعتقاد ندارم..چون گاهی باید بد بود!
اما اعتقاد دارم جالب بودن مثل یه دختر( البته از یه دیدگاه ِ خاص) گاهی دردسر سازه!
این همه شعر برایت خواندم
از تبسم نگهت خالی بود
هرکسی جز تو غزل ها را خواند:
« گفت احنست چقدر عالی بود»
گوش هایم پر از این تحسینها
چشم من خیره به لب های تو ماند
یک نفر گفت قلم را بگذار
او غزل های دلت را هم خواند؛
یک نفر گفت: « تو گفتی و دلت
ذکر معشوق دگر می گوید!
تو هنوز در قدم اولی و
پای تو راه دگر می جوید؟!»
یک نفر گفت برو این اشعار
با غزل های دلت یکسان نیست
چه خیالات تو را بازی داد
شعر خواندن بر او آسان نیست
----
فکر نمی کنم هیچ کسی رو بشناسم که عین تو به سرعت آپ کنه... نظر ندادنم به خاطر عقب موندنمه....
هر چیزی با تفکر مثبته... عشق، دشمنی، رفاقت، جنگ.... هر چیزی با تفکر کامل
شاد باشی
مرسی به خاطر نظر خوبت
ممنون باز هم مثل همیشه برای این همه شعر قشنگ...خیلی زیبا بود...ولی چرا غمگین؟
برای این به سرعت آپ کردن ها هم؛تنها که باشی گاهی این گونه است...!
( ولی من خیلی ها رو می شناسم یا می شناختم که از من هم سریع تر آپ می کنن:) )
نظر هم ندین باز هم همون دوستای قدیمی هستین برای من.
شما هم شاد باشین
خواهش می کنم
پسر که باشی...دلت که گرفت...دوچرخه ات را برمی داری و می زنی بیرون...
پسر که باشی...شب ها بیرون قدم می زنی تا دیر وقت...سیگار هم می کشی... کسی هم کاری به کارت ندارد!!
پسر که باشی...دیگر فکر لباس پوشیدنت می توانی نباشی... حتی بدون آنکه موهایت را شانه کنی می توانی بزنی بیرون...وقتت را هم نمی گیرد!! تازه دست هایت را می کنی توی جیب شلوارت...سرت را پایین می اندازی...و می توانی راحت تکه سنگ یا قوطی حلبی جلوی پایت را شوت کنی...کسی هم نگاهت نمی کند!!
پسر که باشی می توانی شب ها بروی کوه...
پسر که باشی.........
--------
دختر که باشی همه ی اینها ممکن است مشروط بر اینکه جای دیگری ازین دنیا زندگی کنی!!!
دختر که باشی اولین چیزی که باید یاد بگیری این است که محکم باشی...هر بادی نلرزاندت...یاد میگیری که احساس داشته باشی...اما برای خودت...بعد از آن هم یاد میگیری که هیچ وقت نمی توانی محکم باشی...می لرزی ...احساست جریحه دار می شود...بعد می فهمی که دختر بودن زیاد هم خوب نیست...بعد به همین نتیجه ی تو می رسیم...کاش جای دیگری از این دنیا زندگی میکردیم...
دختر که باشی.. زندگیه داریم!؟
(بسیار باشکوه بود)
ممنونم
چقدر غم داشت این نوشته ام و من نمی دونستم:(
آها ... پس داستان جدیست ! خیلی زیبا بود مثل همیشه ... قلقلک داد احساستمو ... به قول سارا با شکوه بود ... پسر بودن هم کلی درد سر داره ... انطور فکر نکنید ! مهم ترین اینه که دوسال باید بری خدمت بدون هیچ دلیلی خیلی خوبه نه ؟ کمترین دقدقه ات نداشتن کار هست ... ، یا چیزی نداری که پا پیش بذاری ... !
نیلو خودش هم که نوشت فکر نکنم منظورش این بود ...
مرد برای هضم دلتنگیاش گریه نمی کنه قدم میزنه .
گریه که خوبه زیر چتره شونش تا آخر دنیا قدم میزنه ...
پ.ن : شعر کمی دخل و تصرف داشت ...
ناراحت نباشید خواهران
دوست دارم ناخن هایش را لاک بزنم و ...
محمود
سلام
ممنونم محمود جان
آره می دونم دردسر داره...زیاد هم دردسر داره...اصن همه پی دردسر داره...!
آره منظور من این نبود...منظورم بیشتر برای لحظاتی بود که آدم برای خودش زیبا میشه...فقط برای خودش نه هیچ کس دیگر:)
دوست داری ناخن هایش را لاک بزنی ؟
چه حس خوب ی به ادم میده همین یه کوچولو تغییر . راست میگی !!!
بلههههه...
بهاره خانوم...شما کجا این جا کجا:)
البته تو که می دونی من حتی نمی دونم رژلب با ماتیک چه فرقی داره !جون خودم!:پی