من ترسیده بودم
ترسیده بودم تو بین جمعیت گم شده باشی...
ناگهان...
ناگهان این دست های تو بود که روی چشم هایم قرار گرفت
همان دست هایی که می شناختم
تو یادت بود که عاشق ِ غافلگیر شدنم
یادت بود...
نیلوفر .فروردین 89
پ.ن
این شعر برام خیلی ارزش داره!
پ.ن
این شعر ادامه ی این یکی شعر است!
اومدی ردپا بزار
سلام دوست گلم

سال نو مبارک
منو که یادت نرفته
ممنون نیما جان
نه دوست عزیز:)
عید تو هم مبارک:)
چه زمان قشنگی بود برای تو دوست عزیز ...
و بسیار زیبا بود این شعرت .
زمان را برایم نگه دار تا دوباره ...
__________
نیلوفر جان منم بروزم ، خوشحال میشم سر بزنی
ممنونم حامد جان
اولین فرصت میام
سلام
خوبی؟
میبینم که خونت هنوز بوی قدیم رو میده و همچنان داری با همون حال و هوا مینویسی
سال نو هم مبارک ببخشید دیگه با این همه تاخیر کامپیوترم پکیده بود دیشب درست شد
وقت کنم همه پست هاتو که نخوندم میخونم
فعلا
سلام برادر ِ بی معرفت:)
ما همیشه حال و هوامون همینه داداش...
عید تو هم مبارک
مرسی داداشی:)
منم عاشق غافلگیر شدن بودم اما بعد از روز والنتاین پارسال به شدت می ترسم از غافلگیر شدن.
در ضمن نوشته هات از خودته؟
من ولنتاین رو دوس ندارم!
اوهوم...شعر هایی رو که مال خودمه...زیرش اسمم رو می نویسم و در گروه شعر های نیلوفر قرار می دم..و نوشته ها اگه مال کسی باشه معمولا می نویسم مال کیه!
خوبه یادته من کی ام
فکر نمی کردم یادت باشه
بذار برسم بعد دعوا کن
شما اگه آبجی با معرفتی بودی حداقل می پرسیدی مرده ام زنده ام
شعر هات و عکس هایی که میذاری هنوز هم عالیه
واقعا ممنون!من حافظه ام رو از دست ندادم که!
دعوا هم نکردم...شوخی کردم
باشه من بی معرفت...
خوبه که این شعر ادامه شعر "زمان" هست. اینکه دوباره به هم رسیدید.
قشنگ بود
اوهوم:)
توام یادت رفته بود که اون دوست داره از پشت بغلت کنه !!
اوهوم...منم یادم رفته بود...ولی فقط شاید همین موضوع رو...نه اونو!
وااای ، فوق العاده بود
منم حسابی غافلگیر شدم
نیلوفر جان من خیلی خونه ی تو رو دوست دارم،چند وقتی هست که پست های تورو می خونم (تقریبا از بعد از پست هومن در مورد وبلاگ تو)
خیلی زیبا می نویسی
موفق باشی
ممنونم عزیزم:)
باعث افتخاره که پست های منو بخونی:)
بازم ممنونم عزیزم