-
عاشقانه ی آرام...
سهشنبه 10 آذرماه سال 1388 23:58
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 اول اینکه یادم رفته امروز برم دانشگاه! دوم ؛ مجموعه ی دوم عاشقانه های آرام که همگی از محمد عربیار محمدی هستن: صدای پای تو را می دهد قالی برگرد... این ستاره ها که می چینی دکمه های پیراهن من است نترس همه ستاره ها را بچین... حتما گورستان ها هم جای زیبایی برای قرارهای...
-
روز جهانی امروز!
سهشنبه 10 آذرماه سال 1388 13:28
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 به مناسبت روز جهانی امروز...تقدیم به هرکسی که اول بخواند! بذار فک کنم این همه روزهایی که تنها بودم و بودی با هم بودیم... بذار فک کنم این همه روزهایی که سعی می کنم کم نیارم...که سعی می کنم فکر کنم من مرد ِخونه ام!...که سعی می کنم فکر کنم به هیچ کسی نیاز ندارم...همه...
-
تنها صداست که می ماند!
سهشنبه 10 آذرماه سال 1388 00:06
بهت گفته بودم؛صدات منو دلگیر می کنه... حالا من با این دل گرفته که صدات رو کم داره،چه کنم؟ پ.ن شعر پست قبلی رو خیلی دوس داشتم خودم...ولی می دونم که خیلی ضعیف بود...برای همین فعلا برش داشتم شاید بتونم ادیتش کنم...اگر روزی حالم مساعد بود... پ.ن چند وقته حالم خوب نیست..نمی دونم چم شده!یعنی خوبم ها!ولی خوب نیستم!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 آذرماه سال 1388 19:25
سفر بدنبود...فقط جای خالی خاله بیداد می کرد...تمام درختای خونشون میوه داده بود...خرمالو و نارنج...نرگس هاشون دوباره گل داده بود...اما فقط خاله نبود... خیلی کسایی رو که دوس داشتم دیدم...خیلی خوشحالم از این بابت... مرسی از همه ی دوستای گلم که برام آرزوی سفر خوبی رو کرده بودن:) قربون همتون:) ........... اینم امروز نوشتم!...
-
سفررر
چهارشنبه 4 آذرماه سال 1388 23:10
دارم میرم سفر..شاید تا یه هفته...نمی دونم حکمتش چیه؟اصلا دوس ندارم برم...اما کسانی هستن که نیاز به همسفر دارن... یه سوال: اگه بهتون بگن هر آرزویی که روز تولدتون می کنین برآورده میشه شما چه آرزویی می کنین؟(فقط یکی) پ.ن دلم برای همتون تنگ میشه...همتون رو دوس دارم...به قول فاطمه:به خدا من معتادم...معتاد همتون... پ.ن یه...
-
نیلوفررر
دوشنبه 2 آذرماه سال 1388 23:20
همش می گن نیلوفر کوتاه بیا... یعنی باید خفه خون بگیرم که هرکس خواست هرچی بهم یگه... یعنی همون دیگه اصن مهم نیست که تو چی می خوای... راحت ببرنت زیر سوال... راحت هرکس خواست این قدر اذیتت کنه که اشکت دربیاد... آخرش هم بهت بگن:نیلوفر کوتاه بیا... راحت شادیات رو هم خراب کنن... آخرش:نیلوفر کوتاه بیا... بهتره برم بمیرم... من...
-
نقش!
شنبه 30 آبانماه سال 1388 23:29
دارم به خیلی چیزا فک می کنم چند وقته که بیشتر کسایی که می شناسم دوتا شدن! یعنی یا بی اف پیدا کردن یا جی اف! یا دارن دنبال یکی می گردن! یا قبلا یکی رو پیدا کردن! یا دارن رو مخ یکی کار می کنن! یا یه دفه گندش در میاد طرف با هزار نفر دوسته! یا یه دفه گندش در میاد دختره دروغ گفته که فلان پسر پولدار بهش پیشنهاد داده! یا می...
-
×÷+=
جمعه 29 آبانماه سال 1388 17:01
خدا به این همراه اول یه خیر بده ، ان شاالله! گاه گداری یه حالی از ما می پرسه! .....! پ.ن ! پ.ن چرا بعضی هانمی فهمند درختند تو شک داشتی پنجره ای من باور نمی کردم دیوارم !
-
لالا
جمعه 29 آبانماه سال 1388 01:16
گنجشک، لالا سنجاب، لالا آمد دوباره مهتاب، لالا لالا لالایی لالالالایی لا لا لا لایی لالا لالایی گل زود خوابید، مثل همیشه قورباغه ساکت! خوابیده بیشه لالا لالایی لالالالایی لا لا لا لایی لالا لالایی جنگل لا لا لا برکه لا لا لا پ.ن دلم هوایی شده!بچه اس هنوز دل! پ.ن چقدر امروز بیکار بودم و چقدر آپ کردم!
-
believe me
پنجشنبه 28 آبانماه سال 1388 19:45
reaching one of my dreams after years...now I am the only person who can fly...believe me niloofar p.s niloofar پ.ن یه شعر جدید خوندم از عباس صفاری ولی حیفم میاد بنویسمش!
-
امان!
چهارشنبه 27 آبانماه سال 1388 17:12
بعضی وقتا یه حس خاصی دارم...و تا یه متن که بتونه منو توضیح بده پیدا نکنم خیالم راحت نمیشه! مثل الان که فردا امتحان معادلات دارم اما باید یه توضیح برای خودم پیدا کنم! امان از روزی که هیچ جمله ای نتونه آدمو توضیح بده! به سرش زده باد نگاهش کنید چگونه میان درختان می دود و سرش را به پنجره ها می کوبد به سرش زده باد دستش را...
-
دیالوگ
دوشنبه 25 آبانماه سال 1388 17:04
دیشب زمانی که گفتی دیالوگت را بگو کلی حرف در سرم بود...که نگفتم... می شود این نمایشنامه را دوباره بازی کنیم... شاید هم هزار باره... پ.ن از سر شب سیگار می کشم تا خدا برای نماز صبح خواب نماند پ.ن عکس پست قبلی با این پست عوض شد!
-
زندگی
دوشنبه 25 آبانماه سال 1388 09:00
خدا که بزرگ شود وتیله هایش را جمع کند از کف زمین برای حیاط کوچک خانه ی ما ماه و ستاره ای نمی ماند* *محمد رضا عربیار محمدی.کتاب "وقتی نیستم" پ.ن عکس این پست را دزدیدیم برای پست بعد!
-
خودخواهانه ترین عاشقانه ی دنیا!
شنبه 23 آبانماه سال 1388 20:15
می خواهم برای یک بار هم که شده از خودم بنویسم در شعرهایم... می گویند بلد نیستی به خودت فکر کنی... نمی توانی ذره ای حتی منطقی باشی... می خواهم برای یک بار هم که شده خودخواه باشم من از خودم باید بنویسم از خودم منطقی باشم... از هر آنچه می بینم بنویسم... یک خط دوخط هزار صفحه از خودم می نویسم هزار سال می نویسم از چشم هایم...
-
جمعه
جمعه 22 آبانماه سال 1388 10:54
می دانم ساعتی روزی و هفته ای دیگر قلبم در دست هایم از هیبت اندوه منفجر خواهد شد... پ.ن قسمتی از شعر فرهاد عابدینی پ.ن جمعه است. پ.ن دلم گرفت.
-
موهای تو!
پنجشنبه 21 آبانماه سال 1388 22:52
دست هایم به موهای تو چسبیده اند یا موهایت را به من ببخش یا دست ها را از من بگیر یا عاشق شو *-*-*-*-* فکر می کنم امروز روز خوبی بود...با اینکه اصن درس نخوندم و دوتا امتحان دارم...با اینکه هنوز کارام ساعت ۱۱ شبه ولی تموم نشده...یعنی هنوز شروع نکردم...با اینکه حتی خبرای بد هم امروز شنیدم...اما هرکاریشم بکنم امروز روز...
-
khuneye niloofar
پنجشنبه 21 آبانماه سال 1388 12:24
in the name of god www.khuneye-niloofar.com این خانه روایت ِ روزهای من است روایت ِ بودن هایم روایت ِ شعرهای دیوانه ام خانه ای که خیلی بیشتر از این حرف ها برایم ارزش دارد... حتی اگر من نباشم ...حتی اگر تو نباشی...حتی اگر هیچ کس نباشد... این خانه هدیه ایست آسمانی...پیش خودمان بماند! نوشته شده توسط نیلوفرومموش خان ِدم...
-
نه بّره ام نه گرگ!
چهارشنبه 20 آبانماه سال 1388 16:53
من از رمه ی بّره گان جدا ماندم اما بّره نماندم من دریافتم که معصومیت انتخاب مرگی شرم آور ست و تنهایی جزای آگاهیست من جداماندم اینک نه بّره ام و نه گرگ فقط چشمانی که می بیند می بیند می بیند .
-
my hamster
دوشنبه 18 آبانماه سال 1388 21:52
من الان یه hamster دارم...سمت چپ بلاگ...کمی باید صبر کنین تا load بشه... من خیلی خوشحالم...عشق منه این hamster ...خیلی دوسش دارم ...خیلییییییییییییییی... دیروز و امروز از بهترین روزای زندگیم بود...از دیروز تا حالا دوتا کادوی تولد گرفتم اونم قبل از اینکه حتی آذر بشه...شاید اولین سال عمرم بوده که غافلگیر شدم... راستی می...
-
شعرهایم
یکشنبه 17 آبانماه سال 1388 15:48
دیشب تمام شب را بیمارستان بودم... تا صبح... خبر داده اند چند تا از شعر هایم با هم سکته کرده اند... دست و پای یکی دیگر هم شکسته... چند تایی هم با هم بودند که تصادف کرده اند... الان هم زیاد وقت ندارم... فقط فقط آمدم به تو بگویم اگر طاقتش را داشته باشی... که همان شعری که برای تو گفته بودم همان عاشقانه ترین شعر دنیا...
-
؟!؟!؟!
شنبه 16 آبانماه سال 1388 23:15
سخته...ولی باید اعتراف کنم عوض شدی...این خوبه یا بد؟نمی دونم...ولی من دل تنگم.... to be continued...(این قصه سر دراز دارد...)
-
سفر
پنجشنبه 14 آبانماه سال 1388 23:39
فردا یه سفر کوچیک می رم...تا شب هم بر میگردم... دوس داشتم می شد تنها می رفتم...ولی همینشم غنیمته...با یه عالمه از بچه ها...اگر فرصتی برای فکر کردن پیدا بشه دوست دارم یه عالمه فکر کنم.... این چند روز هم گذشت... دل تنگ م ...عجیب دلتنگ... پ.ن من به کسی نیاز ندارم! پ.ن چراغ از من بود و نور از تو فتیله را که فروخت ؟
-
سکوت!
پنجشنبه 14 آبانماه سال 1388 15:55
حرفی امروز نوشتن، حرفی فردا... تنها که نگذارم سکوت رخنه کند میان روزها... پاییز فصل مناسبی است جان می دهد برای عشق های بی فرجام پ.ن قاصدک با رقص نرم و مواجش چرخید و چرخید وچرخید و بر من نشست آه تو و یادی از من؟!
-
پنج شنبه ی سردرد...!
پنجشنبه 14 آبانماه سال 1388 00:10
پنجشنبه ی ساکتی ست تنها عبور ِ گاه گدار خیال تو، … از میان دقایق سردرد میدانی پنجشنبه که میشود...دلم میگیرد...فردا جمعه است ...پس فردا شنبه...یکشنبه...دوشنبه...سه شنبه...چهارشنبه...و دوباره و دوباره پنجشنبه... ولی من فکر میکنم تو یک روزی می آیی که پنجشنبه نیست...پس پنجشنبه ها به چه درد می خورند؟...وقتی تو نباشی......
-
دوازده عاشقانه ی آرام...
چهارشنبه 13 آبانماه سال 1388 18:15
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 برای ... باد روسری ات را برداشت باد رو سری ات را با خود برد باور نداشتم آن شب خدا هم می خواست موهای تو را ببیند (1) صفر را بستند تا ما به بیرون زنگ نزنیم از شما چه پنهان ما از درون زنگ زدیم (2) من خوبم خسته نیستم فقط گاهی دستم به این زندگی نمی رود (؟) این روزها...
-
؟
چهارشنبه 13 آبانماه سال 1388 12:18
دیگه هیچ وقت تو این خونه از نفرت نمی نویسم...هیچ وقت پ.ن خیلی خنده داره ...اینجا یاهو و مسنجر چون سیزدهمه آبانه باز نمیشن!!!
-
نیلوفرانه !
سهشنبه 12 آبانماه سال 1388 09:26
به نام خدا سلام پاک شد...به دلیل ایجاد سوء تفاهم برای یک دوست عزیز! (دوس ندارم از دستم ناراحت باشه) پ.ن مرگ خبر که نمی کند یک روز می بینی نیامدم یعنی که نیستم پ.ن بر کف دستم دانه ای که نباشد تو هم پر می کشی گنجشکک پ.ن خداوندا تو را نشناخته ام فقط تو را ... دوست داشته ام پ.ن کسی که می گریزد از گم شدن نمی ترسد پ.ن...
-
برای همه ی کسانی که فرفره ندارند...
یکشنبه 10 آبانماه سال 1388 19:27
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 من فرفره ندارم! برای تو...!: Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 من هنوز که هنوز است به آسمان می نگرم تمام خطوط هوایی دنیا را که از بالای اتاقم می گذرند می شناسم. من می دانم تو روزی با یک هلی کوپتر یا هواپیما در اتاق من فرود می آیی اصلا مخصوص تو...
-
لیکن...!
یکشنبه 10 آبانماه سال 1388 15:14
آفاق را گردیده ام، مهر بتان ورزیده ام، بسیار خوبان دیده ام، لیکن تو چیز دیگری!
-
پسران آدم،دختران حوا
شنبه 9 آبانماه سال 1388 20:47
پسران آدم،دختران حوا اگر کسی مرا خواست بگویید رفته باران ها را تماشا کند و اگر اصرار کرد بگویید برای دیدن توفان ها رفته است و اگر باز هم سماجت کرد بگویید رفته است تا دیگر باز نگردد فردا باران خواهد آمد...اگر نیامد خودم می بارم... آن چنان که تو را سیل ببرد...ببارم؟ حاضری؟ عینک قرمز... داشتم فک می کردم که من فقط تو...